ایران و جهان
اقتصادی
فناوری اطلاعات
ورزشی
پاتوق نشریات
ویژه اساتید
چند رسانه ای
کد مطلب: 106503
يادداشت؛
جنبش دانشجويي و وظيفه مقابله با مصادره فرهنگي
تاریخ انتشار : 1395/09/17 10:20:36
نمایش : 184
عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس در يادداشتي به جنبش دانشجويي و مقابله با مصادره فرهنگي دشمن پرداخت.
 به گزارش اساتيد برتر به نقل از مهر، مهدي گلجان * : اگر نسبت دانشجويان و جنبش دانشجويي با جريان روشنفکري و جريان نخبه به درستي تعريف و هدايت شود، فوق‌العاده کارساز خواهد بود. البته يک آسيب جدي بر دانشجو و جنبش دانشجويي وارد است و آن شناسايي دقيق پاشنه آشيل روشنفکري و جريان نخبه است. در واقع ابتدا بايد جريان نخبه و جريان روشنفکري کاملاً بازپروري و بازشناسي شود، سپس دانشجو با آن نسبت برقرار کند.

آن‌چه تا امروز مي‌توان به آن اشاره کرد آن است که جنبش دانشجويي ما دقيقاً از همان پاشنه آشيل جريان روشنفکري و نخبه لطمه خورده و مي‌خورد.

در واقع بعد از جريان مشروطه، جريان روشنفکري و جريان اِليت (Elite) يا همان نخبه دچار يک توهم جدي شد و آن اين بود که امتياز و برجستگي جريان نخبه و روشنفکر را در فاصله گرفتن از جامعه و متمايز کردن از جامعه و مردم دانست.

اين مسئله مهمي بود و شايد يکي از دلايل به بار ننشستن روشنفکري در ايران و عدم نتيجه‌گيري مطلوب مورد نياز جامعه و در پي آن عدم حمايت جامعه، همين فاصله گرفتن از مردم بود. نخبگان تحت اين عنوان که بيشتر مي‌فهمند، بيشتر مي‌دانند، صاحب تحليل هستند و خودشان را ويژه‌تر از بقيه مي‌دانستند، از جامعه فاصله گرفتند.

متأسفانه جنبش دانشجويي در ايران، نتوانست اين تناسب حياتي را برقرار کند. يعني همان پاشنه آشيلي که به جريان روشنفکري و جريان نخبه ضربه زد، جنبش دانشجويي را نيز درگير کرد.

لازم به ذکر است هر زمان که دانشجوها به اين نکته دقت کرده و آن را به درستي و به موقع تشخيص دادند، توانستند به خوبي عمل کنند. دانشجو بايد بداند قبل از ارتباط با جريان روشنفکري و نخبه، خط‌مشي گرفتن، خود را زيرمجموعه آن‌ها دانستن و سپردن خود به آن‌ها، بايد آن‌ها را شناخت و جريان روشنفکري را تحليل و آسيب‌شناسي کرد.

روشنفکري که از جامعه‌اش و از مشکلات توده مردم به دور است، نمي‌تواند راهگشا و ارائه‌گر خط‌مشي جنبش‌هاي اجتماعي باشد. براي همين است که معمولاً در جنبش‌هاي اجتماعي، روشنفکرها يک نقش حاشيه‌اي بازي مي‌کنند. در بسياري از مواقع که نياز به جريان روشنفکري و نخبه وجود دارد، اثري از آن‌ها ديده نمي‌شود يا حتي به نوعي نخبه‌ در درون بحث و محورِ بحث هم نيستند و آسيب‌پذيرتر از توده‌ مردم نشان مي‌دهند. کناره‌گيري، خودگرايي و خودمحوري نخبه همين است.

هر زمان که جنبش دانشجويي توانسته، موضوع را دقيق بازشناسي کند، يعني با توده مردم ارتباط برقرار کند و در کنار مردم باشد و از جريان روشنفکري و نخبه الگو نگيرد، بلکه متنِ جامعه‌اي که در آن زندگي مي‌کند را سرمشق قرار دهد، موفق بوده است.

در حادثه ۱۶ آذر که در حال حاضر مورد آسيب‌شناسي و بازشناسي قرار داده‌ايم، نکته برجسته‌اي وجود دارد که نشان مي‌دهد، جريان جنبش دانشجويي با جريان توده مردم در ارتباط است؛ حال اين فاصله را چه کساني پر کرده‌اند، نکته بسيار قابل تأملي است. درحقيقت مردم و دانشجويان توسط کانالي به هم مرتبط شدند که بازگو کردن اين مسئله بر عهده کساني است که در دانشگاه‌ها و در حوزه‌هاي علم با دانشجويان در ارتباطند.

در واقع در ۱۶ آذر، کانالِ روحانيت بود که اين چالش و ارتباط جدي را فراهم کرد تا مردم و دانشجويان که خود را قشر روشنفکر و نخبه مي‌دانستند با يکديگر ارتباط جدي برقرار کنند. اگر دانشجويان، امروزه اين نسبت را برقرار کنند، جنبش دانشجويي موفق‌تر از قبل خواهد بود؛ اما اگر همانند گذشته، دانشجو خود را با جريان روشنفکري از آن جهت که يک ويژگي خاص دارد، جداي از جامعه است و بيشتر از جامعه تحليل و فهم دارد، نزديک بداند، همان پيامدي را به دنبال خواهد داشت که جريان روشنفکري نخبه‌گرايي در ايران داشته است.

دانشجويان، در ابتداي جواني وارد دانشگاه شده و اسم دانشجو بر آن‌ها نهاده مي‌شود. آن‌ها خود را جداي از ساير جامعه و صاحب فکر مي‌دانند. مي‌خواهند در حوزه علم، سياست و فرهنگ حرکت کنند و در جنبش‌ها شرکت کنند در حالي‌که پخته نيستند و بايد تجربه کسب کنند و هدايت شوند. بايد آن‌ها را سازمان‌دهي کرد و برنامه مناسب در اختيارشان گذاشت.

در کنار همه مواردي که اشاره شد، مسئله اساسي الگو داشتن است. يعني دانشجوي امروز در هر حرکتي اعم از علمي، سياسي بايد الگو داشته باشد. به هر حال دنيا، دنياي الگوست؛ بدون الگو چطور مي‌توان حرکت کرد؟ اين الگو در متن جامعه ما وجود دارد. اين‌که گفته مي‌شود دانشجويان در حوزه انديشه، سياسي و فرهنگي، کاملاً خود را به جريان روشنفکري متصل نکنند، از اين جهت است که اگر دانشجو با مردم زمان خودش و مشکلات آن‌ها درگير نشود و زبان مردمش را نفهمد، از آن­ها عقب خواهد ماند. الگوي ياد شده در جامعه‌اي به نام جامعة اسلامي ايراني وجود دارد.

اگر به فرمايشات دکتر علي شريعتي، در اين خصوص رجوع کنيد مي‌بينيد که چقدر زيبا در اين باره بيان فرموده‌اند: «من متعجبم که چرا برخي‌ها زحمت مطالعه اسلام‌شناسي را به خود نمي‌دهند، اما تمام وقت خود را صرف شناخت جريان‌هاي چپ و راست و جريان‌هاي حاشيه ­اي مي‌کنند. در حالي‌که اگر اسلام را بشناسند، خواهند ديد که اسلام الگوي کاملي براي تمام آن‌ها است.

در واقع جنبش اجتماعي، فرهنگي و علمي دانشجويان ما نياز به بازشناسي الگو دارد. همان طور که مرحوم علي شريعتي تحت عنوان بازگشت به خويشتن مطرح کرد. در حقيقت ما نيازمند بازپروري علوم انساني با توجه به هويت ملي و هويت ديني خودمان هستيم، ما نياز به الگوهاي بيروني نداريم، چرا که الگوهاي بيروني هستند که جوامع دانشجويي را نسبت به جريان روشنفکري حساس مي‌کنند و بعضاً جنبش دانشجويي را تابع کرده و آن را در دست آنها قرار مي‌دهند و باعث مي‌شوند که نگاه ابزاري به جنبش دانشجويي صورت گيرد.

در حالي که دکتر شريعتي مي‌گويد: من تعجب مي‌کنم که چرا برخي براي برقراري عدالت اجتماعي، الگوهاي خود را از انور خواجه مي‌گيرند، در حالي که شما اميرالمؤمنين را داريد. آيا کسي که اميرالمؤمنين را دارد نيازمند الگوگيري از کسان ديگر است؟ آيا دانشجوي ما با تکيه بر آموزه‌هاي ديني و آموزه‌هاي شخص اميرالمؤمنين باز هم نيازمند الگو گرفتن از جريان‌هاي روشنفکري است؟ البته منظور حذف آن‌ها نيست، بلکه کمک به آن‌هاست. در واقع الگوي اصلي در جايي است که ذکر شد. اگر الگوي اصلي را نيابيم، گاهي تن به کارها يا خواسته‌هايي مي‌دهيم که خواسته‌هاي خودمان نيست.

در جايي خاطره‌اي از جلال آل‌احمد مي‌خواندم که بسيار جالب توجه است. مرحوم جلال آل‌احمد را براي سخنراني در دانشگاه تبريز دعوت مي‌کنند. ايشان در آن‌جا حضور مي‌يابند و چند سخنراني متفاوت ايراد مي‌کنند. در يکي از سخنراني‌ها دانشجويي از ايشان مي‌پرسد شما با آن همه پيشرفتي که در جريان روشنفکري کرده بوديد و يکي از اعضاي حزب توده شده، پله‌هاي ترقي را طي کرده و تا انتهاي کار پيش رفته بوديد، به يکباره چرا همه آن يافته‌ها را رها کرده و برگشتيد؟ مرحوم جلال آل‌احمد پاسخ بسيار زيبايي به او مي‌دهد.

ايشان مي‌گويد: «من رفتم و تا پشت درهاي کميته مرکزي حزب نيز رسيدم؛ اما وقتي آن‌جا گوش‌هايم را تيز کردم، ديدم که آن‌ها روسي صحبت مي‌کنند، بنابراين برگشتم (اين جمله مرحوم آل‌احمد با شور و هيجان و تشويق دانشجوها روبرو مي‌شود).

در حقيقت اين همان بازگشت به خويشتن است. اگر دانشجويان ما در راستاي تقويت هويت، فهم و بصيرت و تحليل جريان حرکت کنند آن وقت است مي‌توانند تشخيص دهند که آيا نسخه تجويز شده، دواي درد فعلي است يا خير؟ در غير اين صورت ما مصادره خواهيم شد، روزمان، رنگ‌مان و شعارمان مصادره خواهد شد. اگر دير تلاش کنيم دشمن در آن طرف، ۱۶ آذر را مصادره خواهد کرد.

در يک مقاله آمده بود که ۲۰۰ شخصيت علمي و فرهنگي متعلق به ما توسط بيگانگان مصادره شده است. وقتي خودمان به فکر شخصيت خويشتن نباشيم ديگران آن را مصادره خواهند کرد. در حال حاضر دنيا، دنياي مصادره فرهنگي است. در واقع با اين جبهه در مقابل ما ايستاده‌اند و در جنگ با ما هستند. اگر بصيرت نداشته باشيم، ۱۶ آذر را هم مصادره خواهند کرد. همان چيزي که مولوي در مثنوي آورده است:

آدمي ديده است، باقي پوست است                                     ديده آن باشد که ديده دوست است

بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس                                   تا نپوشد بحر را خاشاک و خس

در فرمايشات حضرت امام و مقام معظم رهبري در خصوص روز دانشجو نکات جالب توجهي نهفته است. با قرار دادن تمام اين پيام‌ها در کنار هم به اين نتيجه مي‌رسيم که حضرت امام و مقام معظم رهبري هر دو بر بصيرت و هوش دانشجو تأکيد دارند.

دانشجو بايد زمان خود و جريان تاريخي خود را بشناسد و بداند که در کجا واقع شده است. دانشجوهاي ما نسخه اصلي حرکتي خود را بايد از قلب فرهنگ مذهبي و ملي خود برداشت کنند.

شايد مهم‌تر از همه‌ رسالت‌ها اعم از رسالت علمي، سياسي و اجتماعي، رسالت فرهنگي آن‌ها باشد که نيازمند توجه بيشتري است؛ خصوصاً در حوزه علوم انساني، نيازمند يک بازپروري هويت ايراني- اسلامي هستيم. ما بايد بدانيم که دشمن در کمين است و عده‌اي آگاهانه يا ناآگاهانه مي‌خواهند از شور و هيجان، احساس، طراوت و جواني دانشجويان ما استفاده کنند. دانشجو بايد اين‌ها را بشناسد و اين کار همان رمزشناسي او در هويت ديني- ملي است.

دانشجويي که قصه موش و گربه عبيد زاکاني را مي‌خواند، هويت ملي و ديني‌اش به او مي‌گويد، به دنبال مفهوم پنهان اصطلاحاتي چون «اين زمان پنج پنج مي‌گيرد»، «او شده عابد و مسلمانا»، «دو بدين چنگ و دو بدان چنگال، يک به دندان چو شير غُرّانا» باشد و تنها به شکل ظاهري آن­ها توجه نکند.

شايد گفته شود قصه موش و گربه چه ربطي به روز ۱۶ آذر دارد؟ اتفاقاً بايد گفت شايد به دليل عدم توجه به مباني فکري و اصالت‌هاي فرهنگي‌مان دچار اين بحران شده‌ايم که جريان ديگري را وارد حرکت دانشجويي ما کرده و در آن انحراف ايجاد مي‌کند.

اگر اصالت‌ها شناخته نشوند، هر قدر هم که در ارائه يک جنبش و يک حرکت نيرومند عمل کنيد، باز هم دچار انحراف شده و به بازي گرفته خواهيد شد. اين خطر فقط دانشجويان را تهديد نمي‌کند، بلکه بزرگتر از دانشجوها و حتي نخبگاني که ادعاي استادي و فراتر از استادي را داشتند نيز در اين جبهه بازي خوردند.

وقتي به مبارزه ۱۶ آذر با دقت بنگريد، خواهيد ديد که يک طرف درگيري انگلستان و آمريکا قرار دارند و دانشجويان در حال مبارزه با نوع حرکت آمريکا و انگلستان هستند. اما در جريان بعدي، همان انگلستان و آمريکا مدافع جنبش دانشجويي مي‌شوند و بيانات تحريک‌آميز ارايه مي‌دهند و ادعا مي‌کنند که جنبش دانشجويي در ايران سرکوب شده و بايد براي حرکت دوباره آن کاري کرد.

طبق همان چيزي که عبيد زاکاني مي‌گويد وقتي آن گربه (همان دشمن) عابد و مسلمان مي‌شود، بايد بيشتر حواس‌مان را جمع کنيم. در قصه موش و گربه آمده است که اگر دشمن از تو تمجيد کرد، مراقب باش که حتماً خطايي در کار است. دشمن قرار نيست تمجيدکننده باشد. وقتي دشمن در آتشي مي‌دمد بايد بيشتر مراقب بود.

در بازشناسي هر يک از داستان‌هاي عبيد زاکاني، سعدي، حافظ و همه تاريخ ما نکات قابل توجه بسياري نهفته است. در واشکافي جريان ۱۶ آذر مي‌توان به حضور آمريکا و انگليس در يک طرف جريان پي برد. کساني که به مملکت ايران خيانت کرده‌اند را نبايد فراموش کرد.

حال اگر در قالب جنبش دانشجويي هدايت صورت گيرد و دانشجو با ذکاوت، بصيرت، آگاهي و جريان‌شناسي تاريخي و ارتباط با مردم، با جنبش هم‌گام شود، رسالت اصلي او برآورده شده است؛ نه آن‌که جريان دانشجويي، جريان روشنفکري و جريان نخبه‌ي ما عقب‌تر از جنبش مردمي حرکت کند. موارد متعددي در تاريخ آمده است که روشنفکران و دانشجويان ما، در مقابل جامعه خود منفعل عمل کرده‌اند و از جامعه عقب مانده‌اند. در واقع در همة موارد نبود آگاهي، تحليل و بصيرت باعث عقب افتادگي قشر روشنفکر و دانشجو از جامعه شده است.

پس از کودتاي ۱۳۳۲، آمريکا و انگليس نقشي بسيار جدي در بازگرداندن قدرت به پهلوي دوم (محمدرضا پهلوي) ايفا کردند. جريان‌هايي در ايران و خصوصاً در دانشگاه اين نکته را بازشناسي کردند که چقدر آمريکا و انگليس در ايران نفوذ دارند تا جايي که به راحتي حکومت را از سقوط نجات مي‌دهند و برمي‌گردانند. اين دخالت بيگانه روح مردم ما را آزرده کرده بود. در حال حاضر نيز مردم ايران هيچ وقت حادثه کودتاي ۱۳۳۲ را فراموش نخواهند کرد. واکنشي که جامعه در قالب دانشگاه نشان داد، به يک نماد مبارزه عليه امپرياليسم تبديل و ۱۶ آذر ناميده شد.

با اعلام زاهدي مبني بر از سر گرفته شدن روابط ايران با انگليس و با ورود دنيس رايد (کاردار انگليس) به ايران و رهسپار شدن ريچارد نيکسون از طرف آيزن هاور به ايران، جنبش دانشجويي مخالفت خود را آغاز کرد.

از تاريخ چهاردهم اين جريان به صورت علني به خيابان‌ها کشيده و البته با برخورد رژيم روبرو شد و روز پانزدهم نيز ادامه داشت. در روز شانزدهم، نيروهاي رژيم براي ترساندن مردم و دانشجويان و اعمال کنترل و تسلط بيشتر بر اوضاع و به دليل آن‌که نيکسون روز هجدهم وارد کشور مي‌شد، به دانشگاه آمدند.

دانشجويان وقتي دانشگاه را در محاصره ارتش ديده و برخوردهاي نظامي بسيار سخت را تجربه کردند (تا حدي که ارتش تعدادي از دانشجويان را از کلاس درس بيرون کشاند)، مجبور به درگيري با ارتش شدند و ساواکي‌ها که به داخل دانشگاه راه يافته بودند، ۳ دانشجوي عزيز و گرامي را به شهادت رساندند.

البته پس از اين ماجرا رژيم درصدد پوشش اين ماجرا برمي‌آيد. اما با رفتار دوگانه‌اش دست خود را رو مي‌کند. از يک طرف افرادي را براي دلجويي از خانواده اين ۳ شهيد مي‌فرستد و از سوي ديگر به سربازها و افسرهايي که در اين جريان حضور داشتند، درجه مي‌دهد.

به هر حال اين کشته‌شدگان، همان‌طور که مرحوم دکتر علي شريعتي فرمودند، تبديل به ۳ آذرِ اهورايي شدند. مرحوم علي شريعتي در تمجيد و توصيف اين ۳ شهيد مي‌نويسد: مي‌خواستم تنم را خاکستري کنم و روي خون آن‌ها ريزم تا خون آن‌ها را حفظ کنم؛ اما نه، بايد زنده بمانم و نام آن‌ها را در سرتاسر تاريخ ايران زنده نگه دارم.

اين روز، روز نماد مبارزه با استبداد و امپرياليسم است. اين روز بايد سر لوحه دانشجويان ما براي تمامي فصول و در تمام سال‌هاي بعد باشد.

در راستاي مؤلفه‌هاي قومي- ملي، ديني و مباحث فوق حضرت اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: «من در عجبم از انساني که شيئي را گم مي‌کند و مکرر در طول روزها، ماه‌ها و حتي سال‌ها به دنبال آن مي‌گردد و تا پيدا کردن آن آرام نمي‌شود؛ اما اين انسان هويت و اصالت خود را گم مي‌کند و اصلاً به دنبال آن اصالت و هويت نيست.»

دانشجوي ما بايد به دنبال آن هويت و اصالت خويشتن باشد. اين هويت و اصالت هم در دين ما و هم در مليت ما وجود دارد. مهم پيش گرفتن راه اعتدال است، در حقيقت اسلام دين اعتدال است ( اِعدِلُو هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوي). اسلام نمي‌گويد همه هويت مليت فداي ديانت شود يا همة دين قرباني هويت مليت شود، بلکه هويت ملي تا جايي که به دين لطمه وارد نکرده باشد، قابل تحمل و توجه است و اسلام بر آن تأکيد دارد.

مثال بارز آن عيد نوروز، سنن و فرهنگ، آداب و رسوم ايراني همچون برگزاري جشن روز تولد، نذر و نياز، قرباني کردن و امثال آن‌هاست که در ايران باستان نيز وجود داشته است. اين موارد وارد دنياي اسلام شدند، اسلام بر آن‌ها مهر تأييد زده و حتي برخي از آن‌ها را نيز ترويج داده است. اين نشان دهنده اين موضوع است که لزوماً اسلام و هويت ملي در ستيز با يکديگر نيستند.

در گذشته متأسفانه در بين بسياري از مردم به غلط، رويارويي اين دو مقوله تفهيم شده بود و در واقع هويت ملي، اسلام و دين را زير سؤال مي‌برد و دين، هويت ملي را. دانشجوي با بصيرت ما، به اين نکته کاملاً واقف است و با کمي کند و کاو در دين اسلام درخواهد يافت که اسلام ديني است که به هويت ملي احترام مي‌گذارد.

اين آداب و رسومي که امروزه پس از ۱۴۰۰ سال از اسلام باقي مانده، در ساية تَسامُح و تساهل اسلامي بوده است. در جايي که اسلام توانايي پذيرش فرهنگي را داشته باشد، آن را مي‌پذيرد و ادامه مي‌دهد.

متأسفانه عده‌اي از اين تقابل سوءاستفاده کرده و بعدها اسلام عربي و اسلام ايراني را عنوان کردند. آن‌ها اسلام عربي و اسلام ايراني را در مقابل هم قرار داده و در واقع از اسلام، دو اسلام عربي و ايراني را به وجود آوردند.

از تمام اين موارد مشخص مي‌شود که براي يک دانشجوي با بصيرت و با هويت، بازشناسي تاريخي بسيار پر اهميت است؛ ريشه‌ها بايد پيدا شوند.

جنبش فرهنگي پيش از تمام جنبش‌هاي علمي، نرم‌افزاري بايد صورت گيرد. يعني در ابتدا ما بايد خودمان را بشناسيم. در واقع اولين کار در جنبش دانشجويي، بازپروري است؛ نکته‌اي که در بحث علوم انساني نيز مطرح است. در حقيقت بازپروري علوم انساني مبتني بر انديشه ملي و انديشه ديني. اين رسالت جدي دانشجوي ماست. اگر به اين نکته توجه شود و طبق فرمايش دکتر علي شريعتي بازگشت به خويشتن وجود داشته باشد و ما خويشتن خويش را بشناسيم، رهزني نخواهد توانست خدشه‌اي بر ما وارد آرود؛ ولي اگر غير از اين باشد، تمام آن رهزني‌ها و آسيب‌ها را دچار خواهيم شد و جرياني که تا به امروز ادامه پيدا کرده، حتي بدتر از قبل ادامه پيدا خواهد کرد. مولانا مي فرمايد:

سؤال علما، جواب عالمانه دارد، سؤال احساسي، عاطفي و هيجاني، ممکن است پاسخي غيرعالمانه داشته باشد. بنابراين دانشجويان ما که پر از سؤال هستند و در حقيقت دانشجو يعني سؤال، به اين نکته توجه داشته باشند که:

هم سؤال از علم خيزد، هم جواب

*عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس

انتهاي پيام/

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
آخرین اخبار
اخبار استان
 
اوقات شرعی
پایگاه های خبری استان











شهدای شاخص سال 95
یادداشت
در محضر شهید